کادر « افلاطونی که هندسه نمی‌دانست | شعرها و نوشته‌های ابوالقاسم تقوایی

کادر

کادر را نبند
همیشه در کادر بسته
چیزی ناتمام می‌ماند

ناتمام ماندن کودکی دوان در خیابان
ناتمام ماندن لبخند زنی در پارک
ناتمام ماندن سیگار روشنی بر لب

چیزی ناتمام
که آرام آرام
تو را به ابعاد همین قاب آویخته
کادر می‌کند.

برچسب‌ها: ,



یک پاسخ برای ”کادر“

درج یک پاسخ