به ضجههای زنی لال
که کودکش را
همین دیروز
از دست داده است
به برکهای متروک
که تنها ماهیاش
پیر شده است
به هر چیز میمانم
غیر از خودم.
آرام باش!
و بیش از این
تایرهای افسردهای
که خستگی سی سالهات را
بر جاده میکشند
عصبانی نکن
میدانم
از این تاریکی
از این فلشهای یک طرفهی مرموز
از این تابلوهای رنگ و رو رفته
میهراسی
اما مطمئن باش
هیچ تابلویی
به تو نخواهد گفت
تا مقصد چند کیلومتر مانده است
از من میشنوی
آخرین سیگارت را روشن کن
و چشمان سرگردانت را
که بین جاده و عقربههای بازیگوش
گیر کردهاند
به بالاها بدوز
شاید دیدن چراغی دور
گلویت را تازه کند.
و عطر آنچه گل سرخ، شهر را پر کرد
و کوچههای جهان باغهای قمصر شد
و واژه، حوض حیاطی که کاشی آبی
که چند ماهی قرمز در آن شناور شد
و ماهیان همه مانند خون لخته شدند
که هر کدام پرید آسمان کبوتر شد
یکی شبیه جسدپارههای سربازی
که باد میزندش سمتهای دیگر شد
یکی دو چکمهی پاره، دو استخوان تهی
دو چشم خیس نشسته به کوبهی در شد
یکی شبیه دلی شد -دلی مچالهشده-
میان آینه پاشید، شکل دختر شد
و واژه باز گلی شد… گلی که پرپر شد
و واژه پیرترین شد… شکست… مادر شد

]]>
کلاغ
لبهی حوض نشست
با اضطراب به من نگاه کرد
آبنخورده پریدهفده سال است
اضطراب کلاغام.
این خبر در ایسنا (+)
بیست و پنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران؛ شبستان، راهروی ۱۴ غربی، شمارۀ ۳۴
این مجموعه داستان «حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم» نام دارد که توسط نشر چشمه منتشر گردیده است. کتاب شامل ۱۶ داستان با عناوینی چون پامزار، پشت قبرستان، کتیبه، شام آخر و … میباشد.
اگر تا حالا این کتاب را نخواندهاید، هرچه سریعتر برای تهیهی آن اقدام کنید.
اینرا هم بگویم که داستان «پامزار» این مجموعه در سال ۸۶ برندهی جایزهی اول جشنوارهی داستانهای ایرانی شده است.
نمیدانم
من که هیچ یک از شعرهایت را
نخوانده بودم
چگونه خریدار عکس سربهزیری شدم
که با انار ترکخورده
نام تو بر آن پاشیده بود
بعدها به تقلید
صورت همیشه سه تیغام را
ریش نزدم
و هر گل خشکیدهای پیدا کردم
به سنگچین باغی گمشده
سنجاق کردم
آخرینبار
ده سال پیش
دلام برای تو تنگ شد
-مراسم قالیشویان مشهد اردهال-
جوانی فینی
چوب به دست
روی قبرت سیگار میکشید
یادت باشد سؤال کردم
سهراب!
تو هنوز هم
با اینهمه کفش
دنبال کفشهایت میگردی؟
اقرار میکنم
بعد از این همه سال
تنها یک چیز را
از تو خوب یاد گرفتم
شعر
گاهی در ۵۲ سالگی سرطان میشود
گاهی در ۳۷ سالگی.
نوههای تو
واژههایی هستند
که شکلاتهای پیرت
کامشان را شیرین نکرد.